به گزارش راوی شیراز، آنچه امروز با آن مواجهیم، دیگر یک مجموعه پراکنده از آسیب های اجتماعی نیست، بلکه یک بحران ساختاری و چندلایه است که در سطوح مختلف فرهنگی، اقتصادی و نهادی ریشه دوانده است.
نمیتوان آسیبهای اجتماعی را صرفاً به رفتارهای فردی یا انتخابهای غلط افراد محدود کرد. این آسیبها بیشتر محصول فروپاشی تدریجی سازوکارهای حمایتی، فرهنگی و اقتصادی جامعه هستند.
از یک سو، رشد بیرویه شهرنشینی بدون برنامهریزی، گسترش حاشیهنشینی و کمبود زیرساختهای خدمات اجتماعی موجب شده تا بخش بزرگی از جمعیت کشور در معرض انواع محرومیت قرار گیرند. از سوی دیگر، فرسایش سرمایه اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی به نهادها، و بحرانهای معیشتی، زمینهساز بروز رفتارهای پرخطر و انحرافات اجتماعی شدهاند.
نمودهای بحرانی
اعتیاد: تغییر الگوی مصرف مواد مخدر، کاهش سن اعتیاد و ورود گسترده مواد محرک صنعتی، شرایطی ایجاد کرده که دیگر نمیتوان آن را یک آسیب محدود به قشر خاص دانست.
خشونت خانگی و اجتماعی: افزایش گزارشهای مربوط به کودکآزاری، همسرآزاری و درگیریهای خیابانی نشانه ضعف در مهارتهای ارتباطی و فروپاشی هنجارهای کنترل اجتماعی است.
طلاق و فروپاشی خانواده: رشد نرخ طلاق در مناطق مختلف کشور و کاهش تمایل جوانان به ازدواج، هشداری درباره تغییرات اساسی در سبک زندگی و نگرشهاست.
بزهکاری نوجوانان: افزایش جرم در میان نوجوانان، بهویژه در مناطق کمبرخوردار، بازتاب مستقیم نبود امکانات فرهنگی و نظارتی است.
یکی از اشتباهات رایج در مواجهه با آسیبهای اجتماعی، برخوردهای صرفا واکنشی است. در حالی که بسیاری از این آسیبها نیاز به مداخلههای پیشگیرانه، فرهنگی و حمایتی دارند، سیاستگذاریها عمدتاً بر تنبیه و کنترل متمرکز شدهاند.
بهعلاوه، فقدان نظام دادهمحور و عدم دسترسی به اطلاعات شفاف و دقیق، تصمیمگیری مؤثر در این حوزه را با مشکل مواجه کرده است.
راهکارهای پیشنهادی
بازسازی اعتماد و سرمایه اجتماعی: هیچ برنامهای بدون بازگرداندن اعتماد عمومی به نهادهای دولتی، مدنی و آموزشی موفق نخواهد شد.
تقویت خدمات اجتماعی پایه: حضور فعال مددکاران، مشاوران و روانشناسان در مدارس، محلهها و ادارات باید بخشی از ساختار رسمی مدیریت شهری و اجتماعی باشد.
افزایش مشارکت نهادهای مردمی: سازمانهای مردمنهاد میتوانند در شناسایی و کنترل آسیبها بسیار موثرتر از ساختارهای دولتی عمل کنند.
آموزش مهارتهای زندگی و خانواده: آموزش رسمی و عمومی مهارتهایی مانند مدیریت خشم، تربیت فرزند، ارتباط مؤثر و کنترل بحران باید در اولویت آموزش همگانی قرار گیرد.
تمرکز بر پیشگیری بهجای واکنش: برنامهریزی بلندمدت برای ارتقاء کیفیت زندگی در مناطق کمبرخوردار، بهترین ابزار برای مهار آسیبهای اجتماعی در نسل آینده است.
نتیجهگیری
بحران آسیبهای اجتماعی در کشور یک مسأله صرفا اجتماعی یا فرهنگی نیست، بلکه بازتابی از وضعیت کلی نظام حکمرانی، اقتصاد و آموزش است. برای مواجهه مؤثر با این بحران، باید از سطح واکنشهای مقطعی و شعاری عبور کرد و به سمت سیاستگذاریهای عمیق، دادهمحور و مشارکتجویانه حرکت کرد. تنها در این صورت است که میتوان امید داشت جامعهای تابآور، سالم و انسانیتر بسازیم.





ثبت دیدگاه