به گزارش راوی شیراز، ساعت هنوز هفت صبح نشده است، خیابان وکلا در شیراز آرامآرام بیدار میشود، رفتوآمد ماشینها هنوز به شلوغیِ ظهر نرسیده است. اما در گوشههایی از خیابان، گروهی از مردان ایستادهاند؛ بعضی ساکت، بعضی در حال گفتوگویی کوتاه. نگاهها بیشتر به مسیر ماشینهاست تا به ساعت. اینجا محل انتظار است.
هر روز از حدود ساعت ۶:۳۰ یا ۷ صبح، کارگران ساختمانی و روزمزد در این خیابان جمع میشوند؛ با این امید ساده که شاید کسی برای کار ساختمانی، تعمیرات یا نیروی روزانه توقف کند. برای بعضیها این انتظار چند ساعت طول میکشد و برای بعضی دیگر، تا شب ادامه پیدا میکند. خیابان وکلا برای کارگران نه محل کار است و نه محل استراحت؛ فقط نقطهای است برای تکرار این جمله “شاید امروز کسی کارگر بخواهد”
بیشتر این کارگران، روزمزدیاند. نه قرارداد دارند، نه امنیت شغلی و نه حتی اطمینان از اینکه امروز کاری نصیبشان میشود یا نه. بعضی روزها رزق و روزی هست؛ یک پروژه کوتاه، یک تعمیر ساده، یک کار ساختمانی چندساعته. بعضی روزها اما، پس از چندین ساعت انتظار، با دست خالی به خانه برمیگردند.
شرایط اقتصادی، این انتظار را طولانیتر کرده است. گرانی مصالح ساختمانی، رکود ساختوساز، کاهش پروژهها و نگرانیهای کلی بازار باعث شده کار کمتر شود. در کنار این معضلات، زمزمههای وقوع جنگ و عدم ثبات عرصه سیاسی و اقتصادی، بسیاری از کارفرمایان را محتاطتر کرده است تا پروژهها عقب افتاده یا متوقف شدهاند و اولین کسانی که این توقف را حس میکنند، همین کارگران روزمزد هستند.
ایستادن طولانیمدت در خیابان، فقط خستگی جسمی ندارد؛ فرسودگی روانی هم به دنبال دارد. ساعتها انتظار، زیر آفتاب یا سرما، بدون اینکه بدانی پایان روز چه خواهد شد. بعضیها هر چند دقیقه گوشیشان را چک میکنند، بعضی به عبور ماشینها خیره میشوند و بعضی فقط سکوت میکنند. این سکوت، شبیه بلاتکلیفی است.
در همین حال، هزینههای سرسام آور زندگی متوقف نمیشوند. تورم، گرانی کالاهای اساسی، اجارهخانه، هزینههای درمان و معیشت، فشار را هر روز بیشتر میکند و برای کارگری که درآمدش روزبهروز و نامطمئن است، حتی یک روز بیکاری میتواند برنامه یک هفته را بههم بزند. از سوی دیگر بیماری، حادثه یا یک خرج ناگهانی هم ممکن است، گاهی کل تعادل زندگی را بر هم میریزد.
خیابان وکلا، فقط یک خیابان نیست؛ تصویر کوچکی است از وضعیتی بزرگتر. آدمهایی که کارشان دیده نمیشود، اما نبودشان خیلی زود به چشم میآید. ساختمانها بدون آنها بالا نمیروند، تعمیرها انجام نمیشود و خیلی از کارهای ساده روزمره روی زمین میماند.
هر صبح، این کارگران دوباره میآیند. میایستند. منتظر میمانند. با امیدی که شاید امروز، روزیِ کار باشد. شاید هم نه. اما فردا صبح، باز همینجا خواهند بود.





ثبت دیدگاه